داستان کودکانه کلاغ لجباز یک روز زنش گفت: «مهرک! چطور است که پر را برداری و بروی به سراغ کلاغه؟» گفت: «بد نگفتی، برو بردار بیار» پر را آورد. مهرک پا از خانه بیرون گذاشت و پر را به هوا داد. پر، مثل اینکه باد دنبالش کرده، بنا کرد رو هوا رفتن و مهرک هم دنبالش. تا رسید به بالای کوهی و به یک قطعه آهنی…