ث قصه خرگوش کوچولو و دوستانش برای کودکان پاییز بود. هوا سرد شده بود. صبح زود خرگوش کوچولو از خانه بیرون آمد. رفت که غذایی پیدا کند. توی مزرعه را گشت دوتا هویج پیدا کرد به خانه برگشت. یکی از هویج ها را خورد. خواست هویج دوم را هم بخورد، به یاد دوستش بره ی کوچولو افتاد. با خودش گفت: «شاید بره ی کوچولو…
No articles.