حکایت روباه و لک لک روباه در این فکر و نقشه بود تا خودش را با لک لک بتواند سرگرم کند. روباه همیشه به ظاهر عجیب لک لک می خندید. روباه به کلکی که برای لک لک می خواست انجام دهد، می خندید. روباه هنگامی که با لک لک روبه رو شد گفت: «امشب به خانه ی من بیا تا باهم شام بخوریم.» لک لک دعوتِ شام روباه را…