داستان کوتاه کودکانه خانه تکانی عفت خانم، از همان اول که از راه رسید برنامه ریزی کرد: اول اتاقها، بعد هال و پذیرایی، بعدش هم آشپزخانه. شوهرم را همان اول کار فرستاد دنبال کار خودش. گفت که در حضور مردها نمی تواند راحت کار کند. شوهرم از خدا خواسته، فلنگ را بست و کلی در حق دوستم دعا کرد که چنین کارگر…