قصه طلسم وحشت برای کودکان (قسمت دوم) درست در نیمه شب از جا بلند شد میخ را از درخت بیرون کشید، آن را جلو در مسافرخانه به زمین کوبید. مسافرخانه در جایش ایستاد. پوپینو توی مسافرخانه رفت. مسافرخانه پر از خاک بود. پیدا بود که سالهاست که کسی به آنجا رفت و آمد نکرده است. پوپینو در یکی از اتاقها پیرمردی…
No articles.