قصه جذاب و شیرین گوسفندی برای کودکان تا یک روزی دم در روزنه نشسته بود دید چوپانی چهل و پنجاه تا گوسفند جلوش است. آواز برای خودش میخواند و میآید. جلوی روزنه که رسید دختر بنا کرد با این حرف زدن. بعد از آن روز گاهی با چوپان یک دو کلمه صحبت میکرد تا دیگر باهم آشنا شدند. یک روز به چوپان گفت: «میتوانی…